ولی از خستگی عشق چه می دانستی
شوکرانش را آیا هرگز به تو قطره قطره نوشاندش کس
شده یکبار به جز گرمی عشق به غم سردی آن هم برسی
سردی عشق چیز ویرانگر بی احساسی است
در همه ی زندگی ات داشتی لحظه ای بی توصیفی
سهراب ٬ عشق جز چهره ی گل ٬ آب ٬ درخت چهره ی دیگری هم دارد
عشق سنگی است که زیبایی را به نگاهم چه حقیرانه شکست
سهراب ... عشق را گر چه من تجربه اش کردم و شرنگش را نوشیدم ٬ گر تو هم تجربه اش می کردی ٬ شاید آن وقت چنین می گفتی
«بدترین درد رسیدن به نگاهی است که در سردی عشق رنگ خود باخته است

I know you understand
My heart is heavy
But when I am at your side
My sorrow flies away
Things will be done your way
It is your fault
It my soul awaits you
Awaits you once more
How could I ever stand
Living without you?
How could I ever wait?
How could I resist?
Sadness and despair
Have overwhelmed me
Ever since you left
I 've forgotten what livings means!
مي دونم ميفهمي
قلب من سنگينه
اما وقتي کنارت باشم
ناراحتي من از بين ميره
همه چيز برمي گرده به حالت اول
تقصير تو بود
که روحم منتظر تو بود
منتظر تو بود
چطوري مي تونم بدون تو
زندگي کنم؟
مي تونم هميشه صبر کنم؟
چطوري مي تونم مقاومت کنم؟
ناراحتي و نااميدي
تمام من رو در بر گرفته
از وقتي که تو رفتي
فراموش کردم زندگي يعني چه
***
اشکي براي عشق
اشکي براي کودکيم آن دستهاي کوچک زيبا
اشکي براي بزرگترين ماهي دريا
اشکي براي پنجره اي که رو به تو بود و شکست
اشکي براي بوسه ها که ناگاه به گريه نشست
اشکي براي دلتنگيهاي عاشق امروز
اشکي براي دلشکسته فردا
اشکي براي تو
اشکي براي ما
اشکي براي عشق ريختم